فاطمه سما و زهرا فرشته های آسمانی مامان و بابا
اللهم ارزقنی وَلَداً واجعَلهُ تقیاً زکیاً لیس فی خَلقِهِ زیادهٌ و لا نُقصانٌ و اجعل عاقبتَهُ الی خیر
قالب وبلاگ

سلام بر دلبرک مامان

امروز دهمین روز از ماه شریف رجب و ولادت با سعادت امام جواد (ع) هست. یادش بخیر پارسال همچین روزی نجف اشرف بودیم و صحن و سرا و ایوان با صفای مولای متقیان چراغونی بود و پر از حس های فوق العاده و عالی. جای همه دوستان خالی و خوشا به سعادت کسانی که امروز زائر عتبات مقدسه ائمه هستند. 

امام جوان! درود بر لحظه‌های شفافی که با تو خواهند بود و مسیری که از عطر کلمات مقدست سرمست می‌شود؛ از 195 تا 220 هجری قمری!

درود بر دانایی متجلی در بزرگ و کوچک اهل‌بیت رسول صلی‌الله‌علیه‌وآله.

سلام بر این نور واحد که بی تغییر، در کالبد دوازده پیکر مطهر جاری شد!

تکلم کن تا تاریخ، دوباره از شگفتی، مات بماند.

- چگونه کودکی هشت ساله، این‌چنین تمام ذرات را متبرک می‌کند و تمام تفسیر کتاب آسمانی در قلب او متلاطم است؟

تکلم کن، تا یحیی بن‌ذکریا متولد شود؛ با شباهتی بی‌همتا با جوادالائمه علیه‌السلام؛

 «یَا یَحیی خُذِ الکِتابَ بِقُوَّهٍ و آتَیناهُ الحُکمَ صَبِیاً».

آلبوم تصاویر , گالری تصاویر , گالری موضوعی , آلبوم موضوعی , والپیپر ولادت امام جواد الائمه (ع) , پوستر امام جواد , امام محد تقی , فرزند امام رضا , یا جواد الائمه , باب الجواد , والپیپر شهادت امام جواد , بنر شهادت امام جواد , بنر با کیفیت شهادت امام جواد

امروز حرم آقا امام رضا (ع) هم حال و هوای خاصی داره و دلم پر میزنه برای زیارت آقا و تبریک ولادت پسر بزرگوارشون.

زیاد شنیدم که میگن حاجت های دنیوی رو از امام جواد (ع) بخواهید و همین طور که از نامشون پیداست بسیار بخشنده و بزرگوار هستند و منم هر چیزی رو که خواستم و خدا صلاح دونسته رو به برکت جواد الائمه روزیم شده و داشتن فرزندی قرآنی و علوی از بزرگترین رویاهای منه و انشاالله بحق امام جواد و دردانه شش ماهه امام حسین (ع)، حضرت علی اصغر (ع) که امروز تولد ایشان هم هست این نعمت رو خدا به همه بندگانش ارزانی بداره. الهی آمین

[ ۱۳٩٢/٢/۳۱ ] [ ۸:٠۸ ‎ق.ظ ] [ معصومه ] [ نظرات () ]

سلام دردانه مامان و بابا

امشب اولین شب جمعه ماه رجب و شب لیله الرغائب هست. بزرگترین آرزوی ما و همه شیعیان ظهور مولا مون حضرت اباصالح مهدی (عج) هست و از خدا می خوام به ما فرزندانی بده که سرباز واقعی برای آقامون باشند و انشاالله همرکاب آقا باشند. می دونم که خیلی آرزوی بزرگی هست ولی وقتی به بزرگی و رحمت گسترده خدا نگاه می کنم می بینم که در برابر این همه جلال و جبروت خواسته دست یافتی هست. انشاالله

لیله الرغائب شده دل زار و مزاراست

اشک دل و نجوای شب بنده خوار است

ما هیچ نخواهیم به جز دو طلب نیک

یک : دیدن کربلا و دو: حضرت یار است

باز پنجره های ملکوت به بهانه ی دیگر گشوده شد

و چه عاشقانه می سراید :
 این الرجبیون ؟

چه خدای عاشقی که گناه می خرد و بهشت می فروشد و ناز بنده می کشد

از پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم روایت شده است که فرمودند:

از اولین شب جمعه در ماه رجب غافل نشوید. زیرا شبى است که فرشتگان آن را
«لیلة الرغائب » مى‏ نامند. 

این نامگذارى به این جهت است که هنگامى که یک سوم از شب گذشت 
هیچ فرشته ‏اى در آسمان‏ ها و زمین نمى‏ ماند مگر این که در کعبه و اطراف آن جمع مى‏ شوند. 
آنگاه خداوند بطور غیر منتظره‏ اى بر آنان وارد شده و مى‏ فرماید: 

اى فرشتگانم هر چه مى‏ خواهید از من درخواست کنید.

فرشتگان عرض مى‏ کنند:

حاجت ما این است که از روزه ‏داران رجب درگذرى. 

خداوند مى ‏فرماید: این کار را انجام دادم.


از همه دوستان عزیزم التماس دعا

[ ۱۳٩٢/٢/٢٦ ] [ ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ ] [ معصومه ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/٢/٢٤ ] [ ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ ] [ معصومه ] [ نظرات () ]

عزیزکم سلام

امروز سومین روز از ماه پر برکت رجب و شهادت امام دهم ما شیعیان هست این روز رو به شما تسلیت میگم. انشاالله رهرو  راه امام هادی (ع) و دشمن دشمنان ایشان باشی.

دل را شراره غم تو پُرشرار کرد

داغ تو قلب خسته دلان داغدار کرد

اى سرو بوستان ولا از غم تو چرخ

جارى ز دیده اشک چو ابر بهار کرد

با کشتن تو قاتلت اى هادى امم

خود را به نزد ختم رسل شرمسار کرد

ما سامــــرا نرفته گــــدای تو می شویم
ای مهــــربان امام! فـــــدای تو می شویم

هادی خلق! کوری چشمان گمـــرهان
پروانگان شمـــــع عزای تو می شویم ...

ادامه مطلب چهل حدیث گهربار از امام هادی (ع)


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٢/٢/٢٤ ] [ ٩:٥۱ ‎ق.ظ ] [ معصومه ] [ نظرات () ]

سلام بر گلک مادر

حلول ماه رجب ماه رحمت و مغفرت بر شما مبارک. ولادت امام باقر (ع) هم که روز اول ماه شریف رجب هست هم بر شما گل مامان مبارک.

 

ماه رجب رسیده،
ماهی که منسوب به حضرت ذات احـدیـت جـل و اعـلاسـت.
ماهی که اولین روزش بــاقــری
سومینش نــقـوی
دهمینش تــقـوی
سیزدهمینش عــلــوی
نیمه اش زیـنــبی
بیست و پنجمش موسوی
و بیست و هفتمش مــحــمـدی است.
چه ماه پر برکتی!
در این ماه مبارک برای فرج مولا و براورده شدن حاجات شرعی شیعیان و مسلمانان سراسر جهان دعا کنیم.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله :

" رجب ، " ریزان" نامیده شده است ، چرا که در این ماه ، رحمت خداوند بر امت من فرو می ریزد."

رجب از راه می رسد، قدر حضورش را بدانید که ناگاه خواهیم دید در حال وداع است.

بهارعاشقان و دلدادگان حریم کبریایی فرا رسیده است. ماه رجب فصل روئیدن جوانه های عاشقانه زیستن و ماه شست و شوی دل و جان از زنگارهای گناه و غفلت ، و آماده شدن برای ورود به ضیافت الله اعظم است. کسانی که دل درگرو محبت خدا نهاده اند، لحظه شماری می کنند تا با ورود به ماه رجب وبهره مندی از برکات آن، به درک فیوضات ماه عظیم شعبان موفق شوند و پس از آن بتوانند مدال  لیاقت ورود به ضیافت الهی در ماه رمضان را دریافت نمایند.

ماه رجب ، سراسر نور و فضیلت و رحمت است. شب اول آن که جزء چهار شب برتر سال است و شب زنده داری در آن که بسیار مورد تاکید قرار گرفته ، لیلة الرغائب( اولین شب جمعه ماه) و میلاد ابوالائمه امیرالمومنین علیه السلام تا شب نیمه رجب و ایام مبارک " بیض" که راهیان طریق سلوک به اعتکاف و مناجات با رب جلیل می نشینند وبیست و هفتم رجب که رحمت الهی ظهور کرد و محمد مصطفی صلی الله علیه و آله به رسالت مبعوث شد.

رعایت کنندگان حرمت ماه رجب و عاملین به اعمال آن را " رجبیون" نامند. همانا که در قیامت فرشته ای ندا می دهد:" أین الرجبیون" ، کجایند افرادی که ماه رجب را محترم شمرده و اعمالی از آن را انجام داده اند.

آنان بندگان خالصی هستند که در دنیا و در میان مردم بی نام و نشان زندگی می کنند و آنگاه که ماه رحمت فرا می رسد خود را در نهر نورانی رجب شست و شو می دهند و با دلی صاف و بی آلایش و پاکیزه از غفلت ها، کینه ها و گناهان،خود را برای نزول رحمت های الهی مهیا می کنند.

امام خمینی (ره ) ، این عارف بالله در مورد ماه رجب می فرماید:

" شرافت ماه رجب در زبان ها ، در بیان ها، درعقلها و در فکرها نگنجد. رجب ماه دعا و استغفار است و سفارش زیادی به استغفار در این ماه شده است."

روزه داری دراین ماه ، مورد تأکید قرار گرفته و پاداش فراوانی برای روزه داران به خصوص در روزهای اول، وسط و آخر ماه وعده داده شده است.

حال این ماییم واقیانوسی از معنویت که قدم در بهار آن گزارده ایم تا با همتی خدایی خود را در برابر نفخه الهی که دراین فصل، وزیدن می گیرد قرار دهیم و با دل کندن از تعلقات دنیایی، مقدمات ورود به جاده سلوک را فراهم ساخته و رنگ خدایی بگیریم.

امید است آنگاه که دستان خود را بر آستان الهی بلند می نمائید و به مناجات که زیباترین تجلی روح انسانی است، می پردازید ما را از دعای خیر خویش محروم ننمائید.

منبع: سایت شهید آوینی

[ ۱۳٩٢/٢/٢٢ ] [ ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ ] [ معصومه ] [ نظرات () ]

سلام بر دردانه در حال انتظار مامان

روز چهارشنبه یک دفعه تصمیم گرفتیم و برای پنجشنبه مرخصی گرفتیم و رفتیم دنبال مامان بزرگ و بابا بزرگ و راهی حرم حضرت معصومه (س) شدیم قربونش برم که ما رو برای پابوسی دعوت کردند و نماز مغرب و عشا رو توی حرم خوندیم و بعد هم حرم رو خالی کردند برای غبارروبی و خدام با هم حرکت می کردند و دو بیت شعر رو هم که در مورد کریمه اهل بیت بود با هم تکرار می کردند و صحنه جالبی بود.


بعد هم رفتیم مسجد مقدس جمکران. ابوالفضلیوقتی مجرد بوده تقریبا هر سه شنبه شب برای زیارت میرفته جمکران و علاقه عجیبی به این مسجد داره. اول توی حیاط بیرونی نشتیم و مامان بزرگ کتلت درست کرده بود و شام خوردیمخوشمزه و به شدت باد می اومد ولی هوا بسیار عالی بود. شب بابابزرگ توی ماشین خوابید و مامان بزرگ و ابوالفضلی هم توی حیاط کنار بقیه مردم خوابیدند و منم رفتم داخل مسجد برای نماز و زیارت و قرار بود که پیش ابوالفضلی اینا برگردم برای خواب ولی توی مسجد یه سری خوابیده بودند و منم اونجا خوابیدم و موقع نماز صبح رفتم ابوالفضلی رو بیدار کنم و فکر می کردم که نگران من شده باشند ولی زهی خیال باطل و تا اون موقع بی هیچ دلواپسی خوابیده بودند و من هم دقیقا متوجه شدم چقدر براشون اهمیت دارم.تعجب

بعد از اینکه نماز صبح رو به جماعت خوندیم راهی کاشان شدیم و رفتیم قمصر یه جایی تخت گذاشته بودند و اونجا نشستیم و صبحانه خوردیم و ابوالفضلی یه کم استراحت کرد و منم با مامان بزرگ یه دوری زدیم و بعد هم گلاب و عرقیجات گرفتیم و بعد رفتیم کاشان و دم یه مس فروشی هم پیاده شدیم و خیلی وسایل مسی قشنگی داشت و ما یه کاسه و بشقاب خریدیم که خیلی بامزه هستند.

بعد هم رفتیم خانه طباطبایی ها عروس خانه های ایران و خیلی جای قشنگی بود و کلی هم عکس انداختیم. بعد رفتیم سمت باغ فین که خیلی شلوغ بود و منصرف شدیم که برویم داخل و سر راه یه سری درخت توت بود و ابوالفضل رفت بالای درخت و برامون توت ها رو تکوند و یه دل سیر توت خوردم.

بعد رفتیم ناهار رو توی یه رستوران خوردیم و محیطش دنج و ستنی و کوچولو بود و غذاش هم خوشمزه.

بعد هم راه افتادیم به سمت مزرعه نو و ماشین هم حسابی از خجالتمون در اومد و یه دور قم رفتیم تعمیرگاه و راه که افتادیم دوباره بازی درآورد و مامان و بابابزرگ رو مزرعه نو پیاده کردیم و یکی از همشهریهامون از آهو اومد و ماشین رو بوکسر کردیم و رفتیم آشتیان و در رادیات مشکل داشت و عوضش کردیمآخ و یک قطعه کوچولو حسابی ابوالفضلی رو کلافه کرده بود.کلافه

شب خونه عمومحسن بودیم و علی اکبر جونم هم اولین سفرش رو اومده بود آهو و کلی باهاش بازی کردم و خوش گذشت.

صبح جمعه با مامان اینا یه سر رفتیم حیاط خودمون و درخت هامون میوه داشتندHanging و درخت به ای رو که از تهران از خونه باباحاجی آورده بودیم هم غرق شکوفه بود خونه هم درحال ساخت بود و خدا رو شکر بنایی خوب پیش رفته بود.

از اونجا هم رفتیم مزرعه نو و ناهار مامان بزرگی برامون آبگوشت درست کرد و با خاله محبوبه از علی اکبر با ترازو عکس گرفتیمLibra عصر هم راهی تهران شدیم. 

خدایا شکر به خاطر همه نعماتی که به ما دادی و همه نعماتی که با حکمت های فراوانت ما رو از اون محرم داشتی خدای مهربونم حکمتت رو شکر شکر شکر

[ ۱۳٩٢/٢/٢۱ ] [ ٥:۱٢ ‎ب.ظ ] [ معصومه ] [ نظرات () ]

سلام بر جیگر طلای مامانی

دیشب بابا جون و مامان جونی و خاله محبوبه اینا شام خونون بودند و استقلال تیم محبوب ما هم قهرمان لیگ برتر شد و بابا جونی هم حسابی شاد بود و برامون بستنی خرید و جشن قهرمانی گرفتیم. تیم ابوالفضلی هم می تونست دیشب قهرمان جام حذفی بشه که جام رو تقدیم سپاهان کرد و خوشحالی استقلالی ها رو مضاعف کرد.made by Laie

کلوب روز شمار قهرمانی استقلال " با رمز اتحاد "

و اما عکس های این چند وقته علی اکبر جونم (خاله قربونش بره)


[ ۱۳٩٢/٢/۱٦ ] [ ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ ] [ معصومه ] [ نظرات () ]

سلام بر پسمل بی وفای مامان 

ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) ام ابیها بر شما مبارک . انشاالله روهروی واقعی راه خانوم باشی و سرباز واقعی برای پسر بزرگوارشون آقا امام زمان (عج) .

و خدا خواست که از هر بشری سر بشود

در دلش چشمه بجوشاند و کوثر بشود

سدره ی عشق از این نهر تناور بشود

عالم از بوی خوش یاس معطر بشود

روی او آینه ی صورت حیدر بشود

عشق آیینه در آیینه مکرر بشود

دست خالی خدیجه پُرِ گوهر بشود

مصطفی بار دگر صاحب مادر بشود

عرش را با قدم فاطمه آراست خدا

گفت او مادر ما باشد و می خواست خدا؛

 

از لبش آیه ی تطهیر مطهر بشود

هر که از باده ی او تر نشد ابتر بشود

وای اگر ساقی ما صاحب ساغر بشود

چشم بر هم زدنی میکده محشر بشود

تا به خُم لب بزند مِی دو برابر بشود

جام تقدیر شب قدر مقدر بشود

شاعر میکده کم مانده پیمبر بشود

اگر از باده ی او قافیه هم تر بشود

цветокцветокцветок

عرش را با قدم فاطمه آراست خدا

گفت او مادر ما باشد و می خواست خدا

نور سوم برسد مکه منور بشود

چشم هایش حجرالاسود دیگر بشود

معبد آسیه و مریم و هاجر بشود

بعد از این کارِ عرب سجده به دختر بشود

و خدا خواست برای همه مادر بشود

تا اگر رهگذری خسته و مضطر بشود

یا یتیمی برسد زائر این در بشود

نخی از چادر او رشته ی آخر بشود

تو دعا کن، پسرت فاطمه، دیگر برسد

«فرج» و «عهد» بخوان تا سحری سر برسد

 

کیک علی اکبر جونم برای روز مادر 

۩۞۩  سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com ۩۞۩مادر عزیز و مهربونم روزت مبارک. در بیان مهربونی و فداکاریهات چیزی نمی تونم بگم و زبونم قاصر از همه خوبیهات هست. از خدا می خوام که در پناه خانوم فاطمه زهرا (س) همیشه سلامت و شاد باشی و خدا بهت عمر باعزت بده. مامان جونم منو ببخش که پناه همه خستگی ها و دلتنگی هام بودی و من جز دردسر چیزی برات نبودم. انشالله زود زود زیارت حرم امام حسین نصیبت بشه چونکه میزان علاقه ات رو برای زیارت آقا می دونم و از ته دل برات دعا می کنم که زود زود آرتروزت خوب بشه و اینقدر درد نکشی.


۩۞۩  سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com ۩۞۩مادر شوهر عزیزم روز شما هم مبارک. انشاالله همیشه شاد و سلامت باشی و به همه آرزوهات برسی. ازت ممنونم که پسر خوبی مثل ابوالفضلی رو بزرگ کردی و از خدای مهربون می خوام که سایه شما رو بالای سر ما حفظ کنه و دعاهای همیشگت ضامن خوشبختی ماست بازم برامون دعا کن و کوچیکی ما رو به بزرگی خودت ببخش.



 

آخه چی میشد اگه امروز توی دل مامان بودی و روز مادر برای من هم رنگ و بوی دیگه ای می گرفت. هرچند که حکمت های خدا رو کسی نمی دونه و این غرنامه برای گول زدن خودم هست و شاید هم گشایشی حاصل شده باشه.ناراحت

خدای عزیز و مهربون به حق خانوم زهرا مرضیه (س) دامن همه کسایی رو که منتظر مادر شده هستند سبز کن و به همشون فرزندان سالم و صالح بده . الهی آمین

[ ۱۳٩٢/٢/۱۱ ] [ ٢:٥٩ ‎ب.ظ ] [ معصومه ] [ نظرات () ]

سلام بر دلبرک ناز مامان

نمی دونم الان در چه حالی و چقدر به من و بابایی نزدیک شدی یا اینکه هنوز دوری ولی بدون عاشقانه دوستت دارم و برامون عزیزترینی.

این روزها در کنار علی اکبر جونم حسابی خوش می گذره و عصر ها که از سرکار تعطیل میشم مشتاق دیدنشم و دلم براش یه ذره شده.

divider-188.gif

عمه جون آمنه روز چهارشنبه اثاث کشی کردند و رفتند خونه جدید که خیلی نقلی و بامزه هست و یه خونه دربست و حیاط کوچولویی هم داره و خیلی باصفا و من از مدلش خوشم اومد و از ته دل دعا کردم که انشاالله زود زود خونه بخرند و از مستاجری خلاص بشوند.

divider-177.gif

پنجشنبه ظهر که از سرکار اومدیم رفتیم دنبال بابابزرگ و بابا حاجی و راهی دهات شدیم. توی ماشین من کتاب کمی دیرتر رو که خیلی وقت پیش خریده بودم و هنوز نخونه بودم رو خوندم و بسیار بسیار عالی بود و بسی لذت بردم از خوندش و افسوس از اینکه چقدر از امام زمان (عج) دوریم.

بین راه به پیشنهاد باباحاجی کنار یکی از رستوران های بین راهی برای استراحت توقف کردیم و باباحاجی بهم گفت بیا بریم قهوه خونه یه چای بخوریم و بکار بردن اصطلاح قهوه خونه برام خیلی جالب بود.

بابابزرگ رو مزرعه نو پیاده کردیم . بابا جون می خواست به درخت ها و جوجه هاشون o_chick36.gifسربزنه و بعد هم رفتیم دستجرده و با بابا حاجی رفتیم خونه عموعباس و عمو عباس به باباحاجی می گفت داشی و عبارت قشنگی بود و با مهربونی خاصی هم همراه بود و به دل می نشست.

смайликсмайликсмайликсмайликсмайлик

و سرانجام رفتیم آهو و اول از همه هم رفتیم سراغ زمین خودمون و بابا و پسر دایی محمد، آقا کمال هم اونجا بودند و دیوارهای خونه تموم شده بود و بابا هم داشت نقشه تیغه های داخلی رو می کشید . هوا هم بسیار بسیار سرد بود و انگار نه انگار که اردیبهشته.

درخت هامون هم پر از شکوفه بودند و دیدن درخت هایی که خودمون کاشتیم برامون لذت بخش بود.

شب هم رفتیم خونه محمد دایی و همیشه کنار زهرا جونی با محبت های بچگانه مادرانه اش بهمون خوش می گذره. عمو محسن اینا هم اونجا بودند و بعد از شام یک دفعه حالم به شدت بد شد و دل درد و دل درد و دل درد 

شبونه با زنعمو زیبای عزیز و وحیده جون رفتیم بیمارستان و خدا رو شکر مشکل حادی نبود و معده دردی که مدت ها بود دست از سرم برداشته بود دوباره برگشته و این بار با شدت بیشتر. دکتر یه سری قرص داد medz.gifو راهی خونه عمومحسن شدیم.

باباجونم خیلی نگرانم شده بود و بعد که برگشتیم من رو در آغوشش گرفت و بوسم کرد و کلی از بابت اینکه سلامتم خدا رو شکر کرد و منم قند تو دلم آب می کردند و از این همه مهربونی و دل نازکی بابا مشعوف بودم.

جمعه صبح خدا رو شکر حالم خوب بود و بعد از صرف پنیر و کره محلی آهو که حرف نداره با زنعمو و بچه ها رفتیم قراجه برای چیدن سبزی صحرایی بین راه دخترعمو معصومه ام و فرشته هم بهمون ملحق شدند و کلی سبزی چیدیم. من دنبال گندینه (نوعی سبزی محلی که به خاطر بوش به این نام معروفه) بودم و مامانم این سبزی رو خیلی دوست داره و باهاش نون و کوکو درست می کنه و طعمش عالیه.

سبزی های دیگه ای  مثل غازی یاقی، چربک، کدوک و ... رو هم چیدیم برای آش و قرمه سبزی و سبزی پلو .من البته اگه تنهایی دوباره برم بسختی بتونم از بین اون همه علف شناساییشون کنم.Painter

دیدن برگ های سبز تازه جوونه زده و درخت های پرشکوفه Photographerکلی حالم رو خوب کرد و توی دشت ها پر بود از گل های زرد و بنفش که خیلی صحنه های چشم نوازی بود و به من خوش گذشت و جای مامان گلم و آبجی جونم خالی بود.

خلاصه حسابی به من خوش گذشت ولی بیچاره ابوالفضلی هنوزم با ویروس لعنتی سرماخوردگی درگیره و به اندازه من بهش خوش نگذشت.

خدا رو شکر که امسال خودمون ماشین داریم و می تونیم برویم مسافرت جای جینگولکم هم خالی بود اگه پیش مامان بودی توی اون هوا حسابی تفریح می کردی بدو بیا که مشتاقانه منتظرتیم.

[ ۱۳٩٢/٢/۸ ] [ ٢:٤۸ ‎ب.ظ ] [ معصومه ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

ذکر دل بود یا علی مدد بی حد و عدد یا علی مدد ولایه علی بن ابی طالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی من و همسر عزیزم ابوالفضل 18 آبان ماه سال 86 پیوند آسمونی بستیم و 21 مرداد سال 87 با هم همخونه شدیم و خاطراتمون رو با هم اینجا ثبت می کنیم به یادگار برای عزیزانمون انشاالله که لایق تربیت فرزندانی علوی و مهدوی باشیم. روز نهم فروردین ماه 93خدای مهربون ما رو لایق پدر و مادر شدن کرد. فرشته کوچولوی ما فاطمه سما امانت بزرگ خداوند رحمان به ماست.
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب
Daisypath Anniversary tickers


線香花火ブログパーツ

[PR] 面白タイピングに挑戦!

Lilypie - Personal pictureLilypie Maternity tickers
  • بک لینک | قالب وبلاگ