فاطمه سما و زهرا فرشته های آسمانی مامان و بابا
اللهم ارزقنی وَلَداً واجعَلهُ تقیاً زکیاً لیس فی خَلقِهِ زیادهٌ و لا نُقصانٌ و اجعل عاقبتَهُ الی خیر
قالب وبلاگ

سلام عسل طلای مامان

ایام ولادت انوار کربلا مبارک. در پناه هر سه بزرگوار عاقبت بخیر باشی مادرقلب

مگر نه با ولادت تو، عشق متولد شد، رشادت رشد کرد، شهامت رنگ گرفت، ایثار معنا؛ شهادت، قداست؛ و خون، آبرو گرفت؟مگر نه با ولادت تو، زلال ترین تقوا از چشمه سار وجود جوشید؟ مگر نه با ولادت تو "موج"، موجودیت یافت؟مگر نه این که " نسیم" با تولد تو متولد شد و مگر نه " صاعقه" اولین نگاه تو در گهواره بود و مگر نه "عشق" در کلاس تو، درس می خواند و مگر نه " ایثار" به تو مقروض شد و مگر نه " آفرینش" از روح تو جان گرفت؟پس چرا ما خبر " ولادت"  تو را هم که می شنویم، بغض گلویمان را می فشرد؟
پس چرا ما در روز ولادت تو نیز اشک، پهنای صورتمان را فرا می گیرد؟...

[ ۱۳٩٢/۳/٢٢ ] [ ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ ] [ معصومه ] [ نظرات () ]

سلام نفس مامان

حلول ماه شادی آل الله ماه شعبان بر شما مبارک. ماهی که انشاالله خودمون رو برای درک فیوضات ماه رمضان آماده می کنیم. ماه ولادت انوار کربلا، ولادت پسر ارشد ارباب و ماه ولادت منجی عالم بشریت. انشاالله ماه ولادت ماه ظهور حضرت صاحب الامر (عج) باشه و شادی این ماه رو کامل کنه.

 

و اما اینکه تعطیلات خرداد ماه برای من و ابوالفضلی که هر دو شاغلیم فرصت مناسبی برای مسافرت هست و به خاطر همین توی تمام این سال های با هم بودنمون این ایم رو در سفر بودیم.

 

niniweblog.com

روز سه شنبه صبح راهی سفر شدیم باباحاجی عزیز هم همراه ما بود و همراهی با باباحاجی نعمت بزرگی برای ماست. اول رفتیم بهشت معصومه و با بابا و مامان و حمیدرضا و عموجونی من و دختردایی طیبه صبحانه خوردیم و بعد هم توفیق زیارت حضرت معصومه (س) روزی ما شد و امسال هم ابوالفضلی روز تولدش رو با زیارت شروع کرد.

عصر با زنعمو زیبا و دخترعموها و مامان و حمیدرضا رفتیم بازارگردی و شیرینی تولد ابوالفضلی رو هم خریدیم و رفتیم آهو.

ساعت 12 شب متوجه ترکیدگی یکی از لوله های آب آهو شدیم و با توجه که لوله روی کمر کوه شکسته بود صدای آب روی سنگ ها بسیار شنیدنی بود و کم کم بیشتر همسایه ها اومدند بیرون و دست بکار شدند و ساعت 2 نیمه شب مشکل رفع شد.

لطفاً به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٢/۳/٢۱ ] [ ٩:۱٩ ‎ق.ظ ] [ معصومه ] [ نظرات () ]

سلام  همسری مهربونم و سلام دونه بهشتی مامان

این پست اختصاصی برای ابوالفضلی عزیزم هست به مناسبت تولدش که فردا هست و به خاطر همه مهربونیاش.

ابوالفضلی عزیزم تولــــــــــــــــــــــــــدت مبارک. انشاالله در پناه آقا امام زمان (عج) همیشه سلامت باشی و سایت بالای سر ما.

اینم فعلاً یه کیک تولد مجازی برای همسری 

ممنونم که همسر فنی و ورزشکار من هستی و همه خانواده توی کارهای فنی روی شما حساب می کنند. خواهشاً همه این کار ها رو به پسملیمون هم یاد بده و مهمتر اینکه بهش یاد بده مثل خودت کمک کردن به دیگران رو در اولویت قرار بده.

ممنونم که با گذشتی و شب هایی که من خسته ام و خوابم میبره خونه رو مرتب می کنی تا من صبح با خیال راحت از خواب بیدار بشم.

ممنونم که تمام تلاشت رو برای رفاه ما می کنی و حتی بعضی از تعطیلات رو هم میری سرکار تا ما در آسایش باشیم.

ممنونم که همه ی عشقت رو نثار خانوادت می کنی و خونه رو پر از صفا و صمیمیت میکنی.

ممنونم که غرغرهای گاه و بی گاه من رو تحمل می کنی و با شوخی و خنده سعی می کنی که آرامش رو مهمون خونمون کنی.

ممنونم که به خاطر همه ی خوبیهات عشق مامان و بابای من شدی و به بودنت افتخار می کنند.

ممنونم و خیلی ممنونم که کمکم می کنی که در مسیر الهی حرکت کنم و با امر به معروف و نهی از منکرهای به موقعت من رو راهنمایی می کنی.

همسر عزیزم تولدت هزاران بار مبارک. انشاالله 120 ساله بشی.

فردا روز تولد توست و من هر روز بیش از پیش به این راز پی میبرم که تو خلق شده ای برای من تا زیباترین لحظه ها را برایم بسازی.

این گل های زیبا هم تقدیم به ابوالفضلی عزیزم

 هر سال تولد شما تعطیله و ما تولد های شما مسافرت هستیم. سال گذشته هم که زائر حرم باصفای ارباب بودیم و به یادموندنی ترین روز تولد شما بود.

امسال هم به یاری خدا فردا مسافر مزرعه نو و آهو هستیم و تولد رو اونجا می گیریم.

دفترچه ی خاطرات قلبم را که خالی از عشق و یکرنگی بود سرشار از عشق و محبت           کردی  ، نازنیم ، زیباترینم حضور گرم و همیشگی ات را هزاران هزار بار سپاس  می گویم.

خدای عزیزم به خاطر همه ی نعمت هایی که روزی ما کردی شکـــــــر شکــــــر شکــــــر

[ ۱۳٩٢/۳/۱۳ ] [ ۸:۳٥ ‎ق.ظ ] [ معصومه ] [ نظرات () ]

سلام میوه دل مامان

радуга چهارشنبه هفته قبل با دوست بابا و خانمش رفتیم گیلان گردی. همکار بابایی عمومحمدعلی و خاله نوشین ما رو دعوت کرده بودند به خونه های پدریشون و با اینکه وقت سفر بسیار کوتاه بود ولی به ما حسابی خوش گذشت. 

باغ چای-عکس از اینترنت

چهارشنبه ساعت 5 راهی شدیم و توی جاده هم بارون و گاهی تگرگ می اومد و هوای فوق العاده و دلپذیری بود. تا ابتدای عوارضی قزوین یک سره رفتیم و اونجا یک ربعی توقف کردیم و تگرگ های درشتی اونجا اومده بود و از دور مثل برف روی هم جمع شده بود و از منجیل به بعد هم هوا تاریک شد و نتونستیم از دیدن طبیعت زیبای خدا لذت ببریم.

ساعت 10:30 رسیدیم فومن شهر آیت الله بهجت و عکس ایشون هم توی شهر بود و دیدن صورت نورانیشون دل آدم رو جلا می داد. شام خاله نوشین زحمت کشیده بود و کتلت درست کردیم و رفتیم خونه خواهرشون، زینت خانوم و شام به همراه سیر تازه خوردیم و حسابی گرسنه بودیم و بهمون مزه داد.

از کلوچه های خوشمزه فومن برای سوغاتی خریدیم.

радуга پنجشنبه ساعت 9 از خواب بیدار شدیم و صبحانه با پنیر محلی خوردیم و بعد با زینت خانوم و ندا دختر کوچکشون رفتیم روستای مودیگان که اونجا برنجکاری داشتند و به مزرعه های برنج بجار می گفتند و الان وقت وجین کردن بجار بود و زینت خاونم رفت داخل بجار و نیم ساعتی کار داشت و بعد رفتیم روستای کردمحله خونه مادر خاله نوشین و داشتند دلال که با سبزی محلی درست می کنند و با ماست و گوجه سبز می خورند درست می کردند.

 

آلوچه با دلال گیلانی- عکس از اینترنت

عمو محمدعلی رفت بالای درخت انبه جنگلی و کلی انبه برامون چید و با دلال خوردیم و خیلی خوشمزه بود. بعد من و ابوالفضلی رفتیم کنار رودخانه که چسبیده به خونه اونا بود و من عکس انداختم و ابوالفضلی هم برای آکواریوممون سنگ جمع کرد.

انبه جنگلی-عکس از اینترنت

قبل از ناهار رفتیم باغ و شوید و باقالی چیدیم و اومدیم خونه . توی حیاط ابوالفضلی و عمو برای ناهار جوجه کباب درست کردند. خاله نوشین هم با باقالی و شوید و سیر برامون یه غذای محلی درست کرد که فوق العاده خوشمزه بود. الان توی اینترنت گردی متوجه شدم اسمش باقالا واویج یا گل در چمن هست.

عصر راهی روستای عمومحمدعلی شدیم که اسمش ملسکام بود. توی راه هم برامون ایسکمو که یه نوع بستی ترش بود خریدند و خوردیم. بعدش به ابوالفضلی گفتم چه ریسکی کردیم که اونا رو که خیلی هم بهداشتی نبود خوردیم. ابوالفضلی هم گفت خیلی هم آدم نباید پاستوریزه باشه. ولی انصافاً خیلی خوشمزه بودند.

یه روستای بکر روی کوه و فوق العاده زیبا و سرسبز. بعد از استراحت با احمدرضا پسر برادر عمو رفتیم روستای تاریخی قلعه رودخان که همون اولش چند تا عکس انداختیم و چون درقت بود نرفتیم بالا.

روستای قلعه رودخان- عکس از اینترنت

بعد رفتیم فومن و بازارگردی کردیم و اونجا بوهای عالی میومد و خاله نوشین گفت بوی یه غذای محلی به اسم واویشکا هست ولی وقت نشد امتحانش کنیم. شب هم برگشتیم ملسکام و ابوالفضلی و عمو محمدعلی مشغول درست کردن پمپ آب و نصب آبگرمکن شدند. خانوم برادر عمو هم برای شام مرغ ترش گیلانی درست کرده بود که طعمش عالی بود.

امشب شب ولادت امام علی (ع) بود. به بابا جونم و بابای ابوالفضلی و باباحاجی زنگ زدیم و روزشون رو بهشون تبریک گفتیم.

радуга جمعه صبح ساعت 8 از خواب بیدار شدیم و کارهای مربوط به تعمیر پمپ و آبگرمکن نیمه کاره بود و ابوالفضلی مشغول شد. برای صبحانه خاله نوشین برامون کاکا درست کرد که تقریبا مثل خاکینه شیرین بود و خیلی خوشمزه بود.

شیرینی کاکا-عکس از اینترنت

برای تعمیر پمپ ابوالفضلی رفت فومن و یه تعمیرکار آورد. من و مامان عمومحمدعلی که خیلی زحمت کش و مهربون بود رفتیم داخل باغشون. نخودفرنگی چیدیم و روی کوه هم باغ چایی داشتند که بسیار زیبا بود و دیروز عصر ابوالفضلی بین چایی ها کلی دنبال مار گشت ولی خدا رو شکر نتونست بگیرتشون. چایی هایی که اونجا خوردیم همه طبیعی و سنتی بودند و طعمشون هم عالی بود.

ساعت یک هم راه افتادیم به سمت ماسوله. جاده های زیبا و هوای دل انگیز هممون رو سرمست کرده بود. ماسوله هم خیلی دیدنی بود و خونه های در دل کوه زیبایی فوق العاده ای داشتند. از کنار مغازه های زیبای ماسوله رد شدیم و کلی هم عکس یادگاری انداختیم. عمو محمدعلی هم ما رو می خندوند و روز عالی بود.


ماسوله زیبا- عکس از اینترنت

ناهار رفتیم خونه زینت خانوم و برامون میرزاقاسمی و باقالی قاتوق درست کرده بود که خوشمزه بودند و من از میرزاقاسمی بیشتر خوشم اومد.

میزراقاسمی-عکس از اینترنت

باقالی قاتوق-عکس از اینترنت

ابوالفضلی یه کم استراحت کرد و بعد هم راهی شدیم به سمت تهران. بین راه کنار سد منجیل توقف کردیم و چای و بیسکوییت خوردیم و بادهای شدید می وزید. اونجا هم پر توربین های بادی بود و آب سد هم بسیار زیبا بود و حال و هوای دریای خزر رو برامون تداعی می کرد.

سد منجیل-عکس از اینترنت

зонтناگفته نمونه که من این چند روزه حسابی گوش درد داشتم ولی این موضوع باعث نشد که به ما خوش نگذره و سفر خاطره انگیزی برای ما بود.

зонтикروز پدر امسال کنار بابایی گلم نبودم و دلم براش تنگ شده بود. خدا همه بابا ها رو برای بچه هاشون حفظ کنه.ادامه مطلب چند تا عکسه که خودم انداختم.

 


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٢/۳/۸ ] [ ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ ] [ معصومه ] [ نظرات () ]

سلام دردانه جان

چون که فردا و پس فردا نیستم و میخوام برم مسافرت به خاطر همین پیشاپیش ولادت  مولای متقیان، مظهر علم و عزت و عدالت و سخاوت و شجاعت،اسد الله الغالب، علی بن ابیطالب رو بهت تبریک میگم. انشاالله به برکت این مولود گرامی خدا بهمون فرزند علوی عنایت کنه.

والپیپر های ولادت و شهادت حضرت علی ( علیهم السلام ) , تولد حضرت علی , عید غدیر , ضربت خوردن حضرت علی

تقدیم به پدر حقیقیمان، امام زمان-ارواحُنا فِداه:

ای سفر کرده ی موعود بیا / که دلم در پی تو دربه در است

جان ناقابل این چشم به راه / برگ سبزی به تو، روز پدر است

والپیپر های ولادت و شهادت حضرت علی ( علیهم السلام ) , تولد حضرت علی , عید غدیر , ضربت خوردن حضرت علی

totalgifs.com flores-pequenas gif gif pinkrose.gifاین روز رو به بابای عزیز و مهربونم تبریک میگم. به خاطر تمامی مهربونیاش و سختگیری های بجاش ازش ممنونم. من عاشق بابای گلم هستم که هر روز که از سر کار بر میگردم با آغوش مهربونش من رو در بر میگیره و وقتایی که نمیریم خونشون مدام از مامان میپرسه که چرا بچه ها نیومدند. بابا جون عزیزم دوســــــــــــــتت دارم.وجود پرمهرت بزرگترین نعمت برای ما هست و انشاالله همیشه سلامت باشی و سایت بالای سر هممون باشه. 

totalgifs.com flores-pequenas gif gif litepinkrose.gifهمسر عزیزم روز شما هم مبارک. ممنون از اینکه مرد بزرگی برای زندگی من هستی و امیدوارم شاد و سلامت باشی و سالیان سال در کنار هم زندگی کنیم و خدا بهمون بچه های صالح و سالم بده.


ذکر من، تسبیح من، ورد زبان من علی است
جان من، جانان من، روح و روان من علی است
تا علی (ع) دارم ندارم کار با غیر علی
شکر لله حاصل عمر گران من علی است

دیشب یه خبر ناراحت کننده شنیدم و از صمیم قلب آرزو میکنم که واقعیت نداشته باشه. برای شهادت امام جواد نذر کردم و مطمئنم به برکت ماه رجب و مولود گرامی کعبه خدا حاجت روام میکنه. دیشب اصلاً خوب نخوابیدم و همش استرس داشتم. 

خدای مهربون و بزرگم همه مریض ها رو شفای عاجل عنایت بفرما.

[ ۱۳٩٢/۳/۱ ] [ ٩:٥٧ ‎ق.ظ ] [ معصومه ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

ذکر دل بود یا علی مدد بی حد و عدد یا علی مدد ولایه علی بن ابی طالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی من و همسر عزیزم ابوالفضل 18 آبان ماه سال 86 پیوند آسمونی بستیم و 21 مرداد سال 87 با هم همخونه شدیم و خاطراتمون رو با هم اینجا ثبت می کنیم به یادگار برای عزیزانمون انشاالله که لایق تربیت فرزندانی علوی و مهدوی باشیم. روز نهم فروردین ماه 93خدای مهربون ما رو لایق پدر و مادر شدن کرد. فرشته کوچولوی ما فاطمه سما امانت بزرگ خداوند رحمان به ماست.
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب
Daisypath Anniversary tickers


線香花火ブログパーツ

[PR] 面白タイピングに挑戦!

Lilypie - Personal pictureLilypie Maternity tickers
  • بک لینک | قالب وبلاگ