فاطمه سما و زهرا فرشته های آسمانی مامان و بابا
اللهم ارزقنی وَلَداً واجعَلهُ تقیاً زکیاً لیس فی خَلقِهِ زیادهٌ و لا نُقصانٌ و اجعل عاقبتَهُ الی خیر
قالب وبلاگ
[ ۱۳٩٢/٥/٢٧ ] [ ٥:٢۳ ‎ب.ظ ] [ معصومه ] [ نظرات () ]

سلام بر کنجد کوچولوم

دیشب به مناسبت ورود پر مهر شما به زندگیمون و همزمانی با پنجمین سالگرد عروسی من و بابایی به همراه شما و خاله و عموحسین و علی اکبر جیگرم رفتیم رستوران زیتون و جشن کوچولویی گرفتیم. اولین جشن شش نفره مانقلب

جای مامان و بابای گلم خیلی خیلی خالی بود. مامانی که بعد از شنیدن خبر بارداری فوق العاده خوشحال شد و از پش تلفن کلی اشک شوقگریه ریخت. 

دیروز هم به همراه بابایی برای اولین چکاپ رفتیم مطب دکتر و 18 روز دیگه انشاالله تاریخ اولین ملاقات مابغل از پشت مانیتور دستگاه سونوگرافی اعلام شد. من از الان لحظه شماری می کنم برای دیدنت و شنیدن صدای قلب کوچکتماچ

الحمدلله علی کل نعمته

[ ۱۳٩٢/٥/٢٢ ] [ ۸:٥٤ ‎ق.ظ ] [ معصومه ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/٥/٢۱ ] [ ۱:۱٦ ‎ب.ظ ] [ معصومه ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/٥/٢۱ ] [ ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ ] [ معصومه ] [ نظرات () ]

دلبرکم سلام

 بعلت مسافر بودن لیاقت روزه روز آخر ماه مبارک رو از دست دادم افسوسو امسال یک روز زودتر به پیشواز ماه شوال رفتیم تعجب 

نمای شب خونه بابا جونی توی آهو

نمای روز حیاط با صفای آهو

شب عید بعد از افطار توی مزرعه نو راهی آهو شدیم برای تبریک عید به مامان جون و بابا جون. علی اکبر گلم ماچهم ظهر امروز ما رو غافلگیر کردند و اومده بودند آهو و خیلی ما رو خوشحال کردند. شب تولد دختر عموجونی هوراهم بود و مراسم کادو و تبریک برپا بود.

چای آتیشی مورد علاقه همسر جان

روز عید هم همگی با همراهی علی اکبر رفتیم نماز عید برای گرفتن عیدی از خدای مهربون. امسال نماز عید رو بیرون از حسینیه خوندیم و با شیرداغ محلی و کیک هم افطار کردیم و طبق رسم آهویی ها هم آش جوخوشمزه عید خونه عمو محسن برپا بود.

درخت هایی که سه سال پیش همسرجان توی حیاط کاشته امسال به بار نشستند و من و همسرجان حسابی ذوقشون رو داریم و از دیدنشون لذت می بریم.

درخت هلو انجیریاز خود راضی

درخت هلو- هنوز میوه ها نرسیده بودند و نتونستیم محصولات باغ رو بخوریممژه

نمای دیگه از درخت هلو انجیری

روز شنبه هم با خانواده عمومحسن و دایی بابا جونی و پسردایی و دختردایی رفتیم دشت هزارخانی و ناهار رو اونجا خوردیم و خیلی خوش گذشت. 

دشت هزارخانی- چغندر و گل آفتابگردان

درخت گردو - باغ عمو محسن

دشت هزارخانی- با توجه به تعطیلات عید فطر آهو خیلی شلوغ بود

گل های بنفشی که دشت رو زیبا کرده بودند

درخت بادام- جای دوستان خالی حسابی بادام تازه خوردیم و دلی از عزا درآوردیم

حمیدرضا جان مسافر همیشه همراه ما

و زهرا خانوم ناز نازی

ماشاالله لا حول و لا قوه الا بالله 

[ ۱۳٩٢/٥/٢۱ ] [ ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ ] [ معصومه ] [ نظرات () ]

سلام بر دردانه مادر

اول از همه عید فطر بر شما مبارک. ما منتظر عیدی خوشگلمون از خدا مهربون هستیم. البته همچین نماز و روزه های قابلی هم نگرفتیم ولی چشم امیدمون به لطف خدای بزرگ و کرم کریم اهل بیت امام مجتبی (ع) هست.

روز چهارشنبه ظهر راهی مزرعه نو شدیم. خدا رو شکر عمه جونی و عمو احمد هم مرخصی گرفته بودند و این چند روزه دور هم بودیم. عصر که رسیدیم با توجه به اینکه روزه بودیم حسابی تشنه بودیم و همسرجان پمپ چاه رو روشن کردند و با فاطمه و فائزه و مبینا حسابی آب بازی کردیم. بماند که آب چاه خیلی خنک بود و شب دل درد و پا درد گرفتیم.

درخت آلو شبرنگ

انجیرهای پاییزی

درخت سیب- امسال اولین ساله که این درخت میوه داده

موهای انگور- امسال به نسبت هر سال خیلی کم انگور دارند

فائزه بلا که عشق زنداییشه با اون شیرین زبونی هاش و ناز و اداهاش

گوجه های محلی ترش و خوشمزه

باز هم نمایی دیگه از درخت آلو

فائزه جونی و مبینا خانومی در حال تهیه افطار شب عید فطر

غوره های خوشگل با عکاسی حرفه ای همسرجان

درخت آلو که مامان بزرگ باهاشون لواشک های ترش خوشمزه درست می کنه

همسر جان برای فاطمه خانوم که امسال روزه هاش رو کامل گرفته بود هدیه خریده بود همین طور عیدی برای فائزه جونی و مبینا جونی. این سنت مامان جونم بود که هر سال بهمون عید فطر عیدی می دادند و ما هم انشاالله می خواهیم این سنت حسنه رو ادامه بدیم.

[ ۱۳٩٢/٥/٢۱ ] [ ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ ] [ معصومه ] [ نظرات () ]

سلام ماهی کوچولوی مامان

امروز می خوام از آکواریم خونمون برات بگم.

القصه این که وقتی تازه اومده بودیم خونه ای که الان توش می شینیم همسرجان تصمیم گرفت یه آکواریوم کوچولو برامون درست کنه و دست بکار شد. اول کار یه مغازه دار بدجنس دید که ناواردیم و تازه کار کلی بهمون وسایل الکی و بدرد نخور فروخت و با همکاری همدیگه آکواریم رو راه اندازی کردیم.

بعد از آتش سوزی بهمن ماه 90 که خونمون آتیش گرفت و چشمت روز بد نبینه کن فیکون شدیم ماهی های خوشگلمون هم توی دود خفه شده بودند.

بعد از تعمیرات اساسی خونه و اینکه دوباره سر و سامان گرفتیم آکواریوم مجدد احیا شد. من هم عاشق ماهی هامون و آرامش حاصل از دیدنشون هستم ولی اگه یه روز یکیشون بمیره کلی غصه می خورم و ناراحت می شم.

و این هم آکواریم قشنگ ما

 

 

[ ۱۳٩٢/٥/۱٤ ] [ ٤:٠۳ ‎ب.ظ ] [ معصومه ] [ نظرات () ]

سلام دلبر مامانی

روزهای شیرین ماه مبارک رمضان، ماه مهمانی خدا دارد به سرعت می گذرد و کم کم دارد خوان بزرگ الهی جمع می شود. دلمان برای ماه خوب خدا تنگ می شود حتی هنوز که تمام نشده است، حتی با وجود روزهای طولانی و گرمای هوا و حتی با اینکه همسرجان حسابی لاغر شده و این روزهای آخر را بسختی می گذراند. خدای عزیزم توفیق درک فیوضات روزهای باقیمانده از این ماه رو نصیب ما بگردان و تا پایان این ماه به برکت مولود این ماه ببخش. بارالها این ماه رمضان را آخرین رمضان عمر ما قرار نده.


امسال با لطف خدای مهربان روز دهم ماه مبارک خانواده خودم رو برای افطار دعوت کردیم و 30 نفری مهمان داشتیم که سوپ جو و جوجه کباب تابه ای با بادمجان و سیب زمینی درست کردم که عالی شده بود. همسرجان هم عاشق مهمان هست و خیلی خیلی به من کمک کرد و همین جا ازش تشکر می کنم و از خدا می خوام بهش عمر باعزت و طولانی بده و سایه اش بالای سر ما.شِـــکـــلـَــک هــاے عـَــروسـَــــک

و اما اینکه انشاالله امشب هم برای افطار مهمان داریم  و خواهر و برادرهای همسری مهمان ما هستند و برای افطار حلیم از بیرون می گیریم و لوبیاپلو هم غذای اصلی و دسر هم کیک پنیر و ژله موزی.

خدا رو شکر دیشب تا دیروقت همه کارها رو با همسرجان انجام دادیم و بحمدلله خیالم از بابت مهمونی امروز راحته.

راستی نوشت1: ماه مبارک امسال سه تا از دوستای مجازیم که خیلی دوستشون داشتم و از لحظه ای که خبر بارداریشون رو اعلام کردند همراهشون بودم بسلامتی نی نی هاشون رو بغل گرفتند. مامان حسین جان، مهتاب جون (مامان حلماconnie_32.gif خانوم) و حوری جون (مامان قدم خیر خانوم). انشاالله در پناه امام مهربانی ها فرزندانشون رو بزرگ کنند.

راستی نوشت2: گل پسر خونم علی اکبر گلم ماشاالله حسابی بزرگ شده و آقایی شده خدا حفظش کنه قندعسل خاله رو.

[ ۱۳٩٢/٥/۱٤ ] [ ۳:۱٧ ‎ب.ظ ] [ معصومه ] [ نظرات () ]

سلام بر میوه دل مامان و بابا

اول شهادت مولی الموحدین، امیرالمومنین، برادر و وصی پیامبر (ص) رو به شما تسلیت میگم. آرزوی قلبی ما اینه که فرزندانی علوی داشته باشیم و در سپاه صاحب الزمان (عج) یاورانی برای آقا باشید.


هر گاه خداوند عشق و دوستى على را در دل مؤمنى استوار سازد

و با این حال قدمش بلغزد  (خطایى از او سر زند)

 در روز قیامت قدمش را بر صراطــــ استوار نگه دارد.

دو شب از شب های سراسر خیر قدر گذشت و امشب آخرین شب احیا و شب امضای تقدیرات یک ساله ما و تایید مولامون هست. از خدا می خواهیم که بهترن تقدیرات رو برای ما رقم بزنه و امسال سال در آغوش گرفتن شما هم باشه. الهی آمین.

شب بیست و یکم با پسرخاله و دختر خاله همسرجان رفتیم امامزاده علی اکبر چیذر برای قامه عزا و احیا. حاج م.حمود ک.ریمی هم که مراسم احیا رو عالی برگزار کرد و سحر با حس فوق العاده ای برگشتیم خونه.

روز شهادت هم با عمه جونی و فاطمه خانوم و فائزه جون رفتیم مسجد الهادی که سخنران مراسم حضرت آیت الله ش.هاب مر.ادی بود و موضوع سخرانی هم حب علی (ع) کلی درس های جدید یاد گرفتیم و مداح هم حاج م.حمود و از وصف تک تک حظات نابی که اونجا تجربه کردم زبانم قاصره. خدایا شکرت.

پی نوشت1: توی مسجد که نشستم برای نماز یه خانومی با دختر کوچولی شش ماهه اش اومد کنارم نشست. دخترش خیلی شبیه زهرا دوست وبلاگی مامان بود و اسمش هم زهرا بود. داشتم ذوق مرگ می شدم که فاطمه خانومی و دخملش رو دیدم که کاشف به عمل اومد که وبلاگ نداره و اساسی حالم گرفته شد.

پی نوشت2: زهرا جونی دیشب می گفت که توی شب های قدر دعا کرده که خدا بهش داداش بده. کلی هم نذر کرده بود. یکی از نذرهاش روضه حضرت علی اکبر (ع) خونه مامان جونی بود و می گفت چون شما نوه تون علی اکبر هست این نذر رو کردم و یه روضه حضرت علی اصغر (ع) و یک کیلو زولبیا و بامیه برای سفره افطاری دارالقران. قربون دل پاکش برم. انشاالله خدا حاجت رواش کنه خانوم خانومای ما رو.

[ ۱۳٩٢/٥/٩ ] [ ٩:٤٩ ‎ق.ظ ] [ معصومه ] [ نظرات () ]

سلام خوشگل مامان

میلاد کریم اهل بیت امام حسن مجتبی (ع) بر شما مبارک.هوراهوراهورا

ای مولود خجسته رمضان! ای بدر تمام ماه خدا! تو تنهاترین فرزند رمضانی و آسمان، در پیشگاه کرم و بخشش تو، با این همه ابرهای باران زایش، گمشده ای غریب بیش نیست. رسول رحمت، تو را بر شانه های خویش سوار می کرد و بر تو مباهات می نمود. تو ادامه محمد (ص)  و کرانه علی (ع) هستی. تو امام مایی و ما مُرید و دلداده تو. و اینک در بهار شکفتن تو، در فصل خدا، بر خود از رهبری تو می بالیم و بر نامت که زینت همه خوبی ها و نیکی هاست، افتخار می کنیم.

imam_hasan_15_.jpg

پانزده روز ریاضت را در این ماه طاعت، یک نفس دویده‏ایم تا در بشارت ولادت او، مژده عشق بشنویم و مژدگانی مهر بگیریم.
او که از اشراق مهربانی‏ها طلوع کرده و در بستر بخشندگی، دامن گسترده است.
او که در اولین تصویر زمینی‏اش، تبسمی شیرین به آینه نگاه پدر و مادر هدیه داده است.
او که اولین نواده نبوت است و نخستین زاده امامت.
از نسل نور است و زاده خورشید، از تبار هدایت است و قافله‏سالار مهر و امید.
ماه دل‏آرای نیمه رمضان را، پانزده روز است به انتظار نشسته‏ایم و به کرامت و مهربانی‏اش محتاجیم!
چقدر این دستان زخم‏خورده، به دستگیری کریم اهل‏بیت محتاج است!

ادامه مطلب رو از دست ندی


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٢/٥/٢ ] [ ۳:۱٧ ‎ب.ظ ] [ معصومه ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

ذکر دل بود یا علی مدد بی حد و عدد یا علی مدد ولایه علی بن ابی طالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی من و همسر عزیزم ابوالفضل 18 آبان ماه سال 86 پیوند آسمونی بستیم و 21 مرداد سال 87 با هم همخونه شدیم و خاطراتمون رو با هم اینجا ثبت می کنیم به یادگار برای عزیزانمون انشاالله که لایق تربیت فرزندانی علوی و مهدوی باشیم. روز نهم فروردین ماه 93خدای مهربون ما رو لایق پدر و مادر شدن کرد. فرشته کوچولوی ما فاطمه سما امانت بزرگ خداوند رحمان به ماست.
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب
Daisypath Anniversary tickers


線香花火ブログパーツ

[PR] 面白タイピングに挑戦!

Lilypie - Personal pictureLilypie Maternity tickers
  • بک لینک | قالب وبلاگ