فاطمه سما و زهرا فرشته های آسمانی مامان و بابا
اللهم ارزقنی وَلَداً واجعَلهُ تقیاً زکیاً لیس فی خَلقِهِ زیادهٌ و لا نُقصانٌ و اجعل عاقبتَهُ الی خیر
قالب وبلاگ

سلام عسلک مامان

ساعتی پیش بابایی بهمون خبر داد که شما داری دختر عمو میشی و عمو رضا و زن عمو سمیرا دارند مامان و بابا می شوند. 

خیلی خیلی خوشحالم. انشاالله این روزها بسلامتی سپری بشه و نی نی کوچولو قدمش پر از خیر و برکت باشه و زیر سایه امام زمان (عج) و بابا و مامان بزرگ بشه.

تقدیم به عمو و زن عمو عزیز- مامان و بابای جدید

 

الحمدلله علی کل نعمه

[ ۱۳٩۳/۳/۱٧ ] [ ٧:۳٦ ‎ب.ظ ] [ معصومه ] [ نظرات () ]

سلام عزیز قشنگ مامان

شنبه هفته قبل صبح زود با خاله جونی و علی اکبر برای اولین بار تنهایی با اتوبوس رفتیم آهو و مامان جون و باباجونی رو که قبلا با حمیدرضا رفته بودند رو حسابی غافلگیر و خوشحال کردیم.

یک هفته ای که مسافرت بودیم خیلی بهمون خوش گذشت و روزهای عالی بودند.


14 خردادماه هم که تولد بابایی مهربون بود و فاطمه و فائزه و مبینا برای بابایی تولد گرفتند و علینقی ننه هم توی تولد بابایی بود و براش دست میزد. انشاالله بابایی 120 ساله بشه و سایش بالای سر ما باشه.

15 خرداد ماه هم به مناسبت اعیاد شعبانیه بویژه تولد حضرت علی اکبر (ع) توی حسینیه آهو مولودی داشتیم که خیلی خوب بود و بهمون خوش گذشت. مولودی رو هر ساله تهران می گرفتیم و امسال قسمت بود که آهو باشیم.

نمای بهاری از روستای آهو

الحمدلله علی کل نعمه

[ ۱۳٩۳/۳/۱٧ ] [ ٧:٢٠ ‎ب.ظ ] [ معصومه ] [ نظرات () ]

سلام عسل طلای مامان

دوماهگیت همزمان شده با اولین روز ماه پربرکت شعبان.

مبارکت باشه مامانی دو ماهه شدنت و جشن های اعیاد شعبانیه.

انشاالله زیر سایه مولودهای این ماه همیشه سلامت و عاقبت بخیر باشی.

دیروز هم با خاله محبوبه و علی اکبر جونی رفتیم واکسن زدی و دیشب یه کم تب داشتی و الان تقریبا بهتری. دیشب هم با باباجون اولین جلسه قران سه تایی رو رفتیم و همه خیلی از شما بگرمی استقبال کردند.

الحمدلله علی کل نعمه

[ ۱۳٩۳/۳/٩ ] [ ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ ] [ معصومه ] [ نظرات () ]

سلام گلکم

تاخیر در وبلاگ نویسی رو به حساب تنبلی مامان نذاریاچشمک مامان حسابی با شما سرگرم شده و دیر به دیر می نویسه.

جونم برات بگه که در شب میلاد پربرکت مولود کعبه شما راهی اولین سفر شدی. من خیلی دوست داشتم که اولین سفر شما زیارت حضرت معصومه (س) باشه که قسمت نشد. ولی در عوض رفتیم دیدن مامان بزرگ و بابابزرگ و دیدن شما بهترین کادوی روز پدر برای بابابزرگی بود.

 

برای اولین بار دست های خوشگلت رو حنا گذاشتی و خیلی بامزه شدی.

یک روز هم رفتیم دیدنی عمه و عموهای مامان بزرگ ارک و دستجرده و خیلی خوش گذشت.

 

دخملی در بغل علینقی ننه مامان بزرگ بابایی که سید هستند

آهو هم رفتیم و درخت های حیاط که بابایی کاشته چاقاله داشتند و من و بابایی رو ذوق زده کردند.

 

و شما در تمام مسافرت خیلی دختر خانومی بودی و حسابی از همه دلبری می کردی عروسکم.

الحمدلله علی کل نعمه

[ ۱۳٩۳/۳/٩ ] [ ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ ] [ معصومه ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

ذکر دل بود یا علی مدد بی حد و عدد یا علی مدد ولایه علی بن ابی طالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی من و همسر عزیزم ابوالفضل 18 آبان ماه سال 86 پیوند آسمونی بستیم و 21 مرداد سال 87 با هم همخونه شدیم و خاطراتمون رو با هم اینجا ثبت می کنیم به یادگار برای عزیزانمون انشاالله که لایق تربیت فرزندانی علوی و مهدوی باشیم. روز نهم فروردین ماه 93خدای مهربون ما رو لایق پدر و مادر شدن کرد. فرشته کوچولوی ما فاطمه سما امانت بزرگ خداوند رحمان به ماست.
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب
Daisypath Anniversary tickers


線香花火ブログパーツ

[PR] 面白タイピングに挑戦!

Lilypie - Personal pictureLilypie Maternity tickers
  • بک لینک | قالب وبلاگ