فاطمه سما و زهرا فرشته های آسمانی مامان و بابا
اللهم ارزقنی وَلَداً واجعَلهُ تقیاً زکیاً لیس فی خَلقِهِ زیادهٌ و لا نُقصانٌ و اجعل عاقبتَهُ الی خیر
قالب وبلاگ

سلام عسلک مامانی

خوبی. من که خدا روشکر حالم خوبه ولی ابوالفضلی حسابی داره با ویروس لعنتی میجنگه و خیلی گلودرد دارده و مدام سرفه میکنهkrank4.gif  این چند روزه هم که مسافرت بودیم حال ندار بود و خیلی بهش خوش نگذشت.

جونم برات بگه که از چهارشنبه عصر مسافرت من و ابوالفضلی شروع شد و رفتیم مزرعه نو و عمه معصومه و عمه فاطمه هم خونه مامان بزرگ و بابابزرگ بودند. 

پنجشنبه صبح هم یه سر رفتیم اتاق علینقی ننه  (مادر بابابزرگ) و خدا رو شکر حالش خوب بود و خوش گذشت و بقیه روز رو هم درحال بازی با لب تاب و دیدن تلویزیون بودیم.

جمعه ابوالفضلی حالش اصلاً خوب نبود و توی اتاق و زیر نور آفتاب دراز کشیده بود و انواع و اقسام داروهای گیاهی رو هم امتحان نکردیم و افاقه نکرد که نکرد.شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز

شنبه صبح با بابابزرگی آمدیم آشتیان و یک سری خرید کردیم و راهی آهوی دوست داشتنی شدیم یه سر خونه عموها برای احوال پرسی رفتیم و بعد هم رفتیم خونه خودمون که در حال ساخته و توی راه خاله محبوبه جونی زنگ زد و گفت که نوه عمه عزیزم محبوبه جونی که با هم دوست جون جونی هستیم با پسرعموش حمیدرضا عقد کردندHippieHippie و پنجشنبه هم برای جشن دعوتمون کردند و خیلی خیلی خوشحال شدم و خبر در نوع خودش خیلی جالب انگیز بود.

ناهار خونه عمومحسن دوغ گرمه (همون کله جوش تهرانی ها) رو خوردیم که با کشک محلی بود و حرف نداشت خوشمزهزهرا جونی اینا هم اونجا بودند و خبر بد اینکه حنانه عسل هم مریض شده و بیمارستانه. خدایا همه ی مریض ها رو شفای عاجل بده خصوصاً بچه های مریض رو بحق علی اصغر امام حسین (ع)medz.gif

عصر با بدبختی فراوان (چون که ماشین نبود) برگشتیم مزرعه نو. یکشنبه هم من با زهرا اینا برگشتم تهران و ابوالفضلی هم با اتوبوس اومد. 94919_shopping.gif

شام هم خونه مامان جونم بودیم و دخترعمو مریم و رخترهاش هم مهمونشون بودند و خیلی خوش گذشت.

راستی نوشت1: برای اولین بار وقتی دست گذاشتم روی شیمک خاله محبوبه تا حال علی اکبر جونم رو بپرسم علی اکبر رو زیر دستام حس کردم و خیلی خیلی حس عالی بود. کلی کیف کردم و عسل خاله حسابی دلبری کرد و حس فوق العاده ای بود.

راستی نوشت2: الان با مامان بزرگ حنانه جونی صحبت کردم و خدا رو شکر حنانه مرخص شده. خدایا شکرت.

عکس های پست های قبل اضافه شد البته با کلی تاخیر غیر موجه 

 

 

[ ۱۳٩۱/۱۱/٢۳ ] [ ۳:٠٤ ‎ب.ظ ] [ معصومه ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

ذکر دل بود یا علی مدد بی حد و عدد یا علی مدد ولایه علی بن ابی طالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی من و همسر عزیزم ابوالفضل 18 آبان ماه سال 86 پیوند آسمونی بستیم و 21 مرداد سال 87 با هم همخونه شدیم و خاطراتمون رو با هم اینجا ثبت می کنیم به یادگار برای عزیزانمون انشاالله که لایق تربیت فرزندانی علوی و مهدوی باشیم. روز نهم فروردین ماه 93خدای مهربون ما رو لایق پدر و مادر شدن کرد. فرشته کوچولوی ما فاطمه سما امانت بزرگ خداوند رحمان به ماست.
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب
Daisypath Anniversary tickers


線香花火ブログパーツ

[PR] 面白タイピングに挑戦!

Lilypie - Personal pictureLilypie Maternity tickers
  • بک لینک | قالب وبلاگ