فاطمه سما و زهرا فرشته های آسمانی مامان و بابا
اللهم ارزقنی وَلَداً واجعَلهُ تقیاً زکیاً لیس فی خَلقِهِ زیادهٌ و لا نُقصانٌ و اجعل عاقبتَهُ الی خیر
قالب وبلاگ

سلام به عزیز تر از جونم

اول از همه خبر خوب اینکه نگار نازنینم دخمل خاله سعیده جون младенецدیروز بدنیا اومد و دومین نی نی 92 هم خدا رو شکر بسلامتی به جمعمون اضافه شد و خانوم های باردار این پست همگی مادر شدند خدا نی نی هاشون رو براشون حفظ کنه و سایه اونا رو هم بالای سر نازدونه ها مستدام کنه.

 

 

 

خاله سعیده جون خیلی دوست داشت نگار 92/2/2 بدنیا بیاد ولی نگار جون عجله داشت که زودتر ما رو ببینه  دیروز 92/1/30 چشمای خوشگلش رو به این دنیا باز کرد و منم عصر یعنی 3 ساعت بعد از تولدش رفتم بیمارستان و برای آبجی جونم گلtotalgifs.com flores-pequenas gif gif red-bouquet.gif هم خریدم و رفتم دیدمش و کلی هم نگارم رو بغلش کردم و خیلی دخمل ناز نازی و عسلی بود. جالب اینکه روز قبل با ابوالفضلی رفتیم  خونه دایی مرتضی (چون خاله سعیده جون ساکن مشهد هستند و فعلا برای زایمان اومدند تهران و خونه دایی مرتضی هستند) دیدنی خاله جونی و وقتی سعیده جون گفت فردا میخواد بره بیمارستان با هم دست بکار شدیم و اتاق موقت نگار خانوم رو آماده کردیم و حالا بعد از بیست و چهارساعت دخمل ناز نازی بغلم بود و حس فوق العاده ای بود.

 

                    

 

عکس های مربوط به اتاق نگار خانومی

زندایی اکرم با ما خرداد سال گذشته کربلا بود و یکی از حاجت هاش دیدن نوه گلش смайликبود و خدای مهربون زودتر از اونی که فکر می کردیم حاجت رواشون کرده بود و زندایی فوق العاده خوشحال بود و اشک شوق میریخت.

 

این هفته ای که گذشت برای من هم خدا رو شکر هفته عالی بود. بهترین روز هم روز شهادت حضرت زهرا (س) بود که با زنعمو فاطمه جونی و مبینا و آزاده جون (دختر خاله ابوالفضلی) رفتیم امامزاده علی اکبر چیذر هیات حاج محمود کریمی. سخنران مراسم خیلی قشنگ صحبت می کرد و گفت روز قیامت سه نفر رو با اَینَ مورد خطاب قرار می دهند اول: این الرجبیون دوم: این الرضویون و این الفاطمیون و کلی از امام رضای رئوف برامون گفت و خیلی دعا کردم انشاالله زود زود امام رضا (ع) ما رو با مامان و بابای خودم و ابوالفضلی به پابوس امام هشتم دعوت کنه. خلاصه اینکه خیلی مراسم عالی بود. برات دعا می کنم در روز قیامت توی هر سه تا گروه قرار بگیری و اون روز سربلند باشی.

 

مبینا و علی اکبر قبل از رفتن به امامزاده علی اکبر

اگه دوست داری بقیه رو توی ادامه مطلب دنبال کن.


جونم برات بگه که این چند وقته کلی مهمون بازی بود و بهمون خوش گذشت.

جمعه 23 فروردین هم ما خونمون مهمونی داشتیم و چون که جامون تنگ بود زنعمو فاطمه جون لطف کردند و سفره رو طبقه بالا انداختیم و همه چیز خوب بود و من خیلی راضی بودم و سالاد توپی هم درست کردم که خیلی مورد استقبال مهمون هامون واقع شد. علی اکبر عشقم هم برای اولین بار مهمون خاله جونیش بودند. انشاالله زود به زود با مامان و باباش بیاد به خالش سربزنه.



پنجشنبه هم رفتیم کرج و شام خونه مریم دخترخالم دعوت داشتیم و خیلی زحمت کشیده بود و وروجک های مهمونی هم هلنا، امیرحسین، نیکناز و علی اکبر بودند. هلنا ماشاالله خیلی شیرین و خوردنی شده و حسابی شیرین زبونی و شیطنت می کرد و از دستش کلی خندیدیم.

روز جمعه هم در یک حرکت ضربتی از فروشگاه یاس کرج که وسایل هاش رو حراج گذاشته بود و همه رو به قیمت خیلی مناسب می داد یک دست مبل گرفتیم و نیم ست قبلی رو هم که خیلی وقت نمیشد که خریده بودیم بردیم خونه مامان جونم. خدا رو شکر  که این تغییرات کوچیک لحظه های زندگیمون رو شیرین میکنه و این نعمت بزرگیه.

عکس مبلمان جدیدمون

ممنون از اینکه با حوصله نوشته هام رو می خونی. دوستت دارم 

[ ۱۳٩٢/۱/۳۱ ] [ ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ ] [ معصومه ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

ذکر دل بود یا علی مدد بی حد و عدد یا علی مدد ولایه علی بن ابی طالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی من و همسر عزیزم ابوالفضل 18 آبان ماه سال 86 پیوند آسمونی بستیم و 21 مرداد سال 87 با هم همخونه شدیم و خاطراتمون رو با هم اینجا ثبت می کنیم به یادگار برای عزیزانمون انشاالله که لایق تربیت فرزندانی علوی و مهدوی باشیم. روز نهم فروردین ماه 93خدای مهربون ما رو لایق پدر و مادر شدن کرد. فرشته کوچولوی ما فاطمه سما امانت بزرگ خداوند رحمان به ماست.
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب
Daisypath Anniversary tickers


線香花火ブログパーツ

[PR] 面白タイピングに挑戦!

Lilypie - Personal pictureLilypie Maternity tickers
  • بک لینک | قالب وبلاگ