فاطمه سما و زهرا فرشته های آسمانی مامان و بابا
اللهم ارزقنی وَلَداً واجعَلهُ تقیاً زکیاً لیس فی خَلقِهِ زیادهٌ و لا نُقصانٌ و اجعل عاقبتَهُ الی خیر
قالب وبلاگ

سلام میوه دل مامان

радуга چهارشنبه هفته قبل با دوست بابا و خانمش رفتیم گیلان گردی. همکار بابایی عمومحمدعلی و خاله نوشین ما رو دعوت کرده بودند به خونه های پدریشون و با اینکه وقت سفر بسیار کوتاه بود ولی به ما حسابی خوش گذشت. 

باغ چای-عکس از اینترنت

چهارشنبه ساعت 5 راهی شدیم و توی جاده هم بارون و گاهی تگرگ می اومد و هوای فوق العاده و دلپذیری بود. تا ابتدای عوارضی قزوین یک سره رفتیم و اونجا یک ربعی توقف کردیم و تگرگ های درشتی اونجا اومده بود و از دور مثل برف روی هم جمع شده بود و از منجیل به بعد هم هوا تاریک شد و نتونستیم از دیدن طبیعت زیبای خدا لذت ببریم.

ساعت 10:30 رسیدیم فومن شهر آیت الله بهجت و عکس ایشون هم توی شهر بود و دیدن صورت نورانیشون دل آدم رو جلا می داد. شام خاله نوشین زحمت کشیده بود و کتلت درست کردیم و رفتیم خونه خواهرشون، زینت خانوم و شام به همراه سیر تازه خوردیم و حسابی گرسنه بودیم و بهمون مزه داد.

از کلوچه های خوشمزه فومن برای سوغاتی خریدیم.

радуга پنجشنبه ساعت 9 از خواب بیدار شدیم و صبحانه با پنیر محلی خوردیم و بعد با زینت خانوم و ندا دختر کوچکشون رفتیم روستای مودیگان که اونجا برنجکاری داشتند و به مزرعه های برنج بجار می گفتند و الان وقت وجین کردن بجار بود و زینت خاونم رفت داخل بجار و نیم ساعتی کار داشت و بعد رفتیم روستای کردمحله خونه مادر خاله نوشین و داشتند دلال که با سبزی محلی درست می کنند و با ماست و گوجه سبز می خورند درست می کردند.

 

آلوچه با دلال گیلانی- عکس از اینترنت

عمو محمدعلی رفت بالای درخت انبه جنگلی و کلی انبه برامون چید و با دلال خوردیم و خیلی خوشمزه بود. بعد من و ابوالفضلی رفتیم کنار رودخانه که چسبیده به خونه اونا بود و من عکس انداختم و ابوالفضلی هم برای آکواریوممون سنگ جمع کرد.

انبه جنگلی-عکس از اینترنت

قبل از ناهار رفتیم باغ و شوید و باقالی چیدیم و اومدیم خونه . توی حیاط ابوالفضلی و عمو برای ناهار جوجه کباب درست کردند. خاله نوشین هم با باقالی و شوید و سیر برامون یه غذای محلی درست کرد که فوق العاده خوشمزه بود. الان توی اینترنت گردی متوجه شدم اسمش باقالا واویج یا گل در چمن هست.

عصر راهی روستای عمومحمدعلی شدیم که اسمش ملسکام بود. توی راه هم برامون ایسکمو که یه نوع بستی ترش بود خریدند و خوردیم. بعدش به ابوالفضلی گفتم چه ریسکی کردیم که اونا رو که خیلی هم بهداشتی نبود خوردیم. ابوالفضلی هم گفت خیلی هم آدم نباید پاستوریزه باشه. ولی انصافاً خیلی خوشمزه بودند.

یه روستای بکر روی کوه و فوق العاده زیبا و سرسبز. بعد از استراحت با احمدرضا پسر برادر عمو رفتیم روستای تاریخی قلعه رودخان که همون اولش چند تا عکس انداختیم و چون درقت بود نرفتیم بالا.

روستای قلعه رودخان- عکس از اینترنت

بعد رفتیم فومن و بازارگردی کردیم و اونجا بوهای عالی میومد و خاله نوشین گفت بوی یه غذای محلی به اسم واویشکا هست ولی وقت نشد امتحانش کنیم. شب هم برگشتیم ملسکام و ابوالفضلی و عمو محمدعلی مشغول درست کردن پمپ آب و نصب آبگرمکن شدند. خانوم برادر عمو هم برای شام مرغ ترش گیلانی درست کرده بود که طعمش عالی بود.

امشب شب ولادت امام علی (ع) بود. به بابا جونم و بابای ابوالفضلی و باباحاجی زنگ زدیم و روزشون رو بهشون تبریک گفتیم.

радуга جمعه صبح ساعت 8 از خواب بیدار شدیم و کارهای مربوط به تعمیر پمپ و آبگرمکن نیمه کاره بود و ابوالفضلی مشغول شد. برای صبحانه خاله نوشین برامون کاکا درست کرد که تقریبا مثل خاکینه شیرین بود و خیلی خوشمزه بود.

شیرینی کاکا-عکس از اینترنت

برای تعمیر پمپ ابوالفضلی رفت فومن و یه تعمیرکار آورد. من و مامان عمومحمدعلی که خیلی زحمت کش و مهربون بود رفتیم داخل باغشون. نخودفرنگی چیدیم و روی کوه هم باغ چایی داشتند که بسیار زیبا بود و دیروز عصر ابوالفضلی بین چایی ها کلی دنبال مار گشت ولی خدا رو شکر نتونست بگیرتشون. چایی هایی که اونجا خوردیم همه طبیعی و سنتی بودند و طعمشون هم عالی بود.

ساعت یک هم راه افتادیم به سمت ماسوله. جاده های زیبا و هوای دل انگیز هممون رو سرمست کرده بود. ماسوله هم خیلی دیدنی بود و خونه های در دل کوه زیبایی فوق العاده ای داشتند. از کنار مغازه های زیبای ماسوله رد شدیم و کلی هم عکس یادگاری انداختیم. عمو محمدعلی هم ما رو می خندوند و روز عالی بود.


ماسوله زیبا- عکس از اینترنت

ناهار رفتیم خونه زینت خانوم و برامون میرزاقاسمی و باقالی قاتوق درست کرده بود که خوشمزه بودند و من از میرزاقاسمی بیشتر خوشم اومد.

میزراقاسمی-عکس از اینترنت

باقالی قاتوق-عکس از اینترنت

ابوالفضلی یه کم استراحت کرد و بعد هم راهی شدیم به سمت تهران. بین راه کنار سد منجیل توقف کردیم و چای و بیسکوییت خوردیم و بادهای شدید می وزید. اونجا هم پر توربین های بادی بود و آب سد هم بسیار زیبا بود و حال و هوای دریای خزر رو برامون تداعی می کرد.

سد منجیل-عکس از اینترنت

зонтناگفته نمونه که من این چند روزه حسابی گوش درد داشتم ولی این موضوع باعث نشد که به ما خوش نگذره و سفر خاطره انگیزی برای ما بود.

зонтикروز پدر امسال کنار بابایی گلم نبودم و دلم براش تنگ شده بود. خدا همه بابا ها رو برای بچه هاشون حفظ کنه.ادامه مطلب چند تا عکسه که خودم انداختم.

 


احمدرضا میزبان مهربان ما

طبیعت زیبا و بکر روستای ملسکام و باغ چای

درخت گوجه سبز یا به زبان محلی آلوچه

درخت آلوچه قرمز که من عاشق درختش شدم.

[ ۱۳٩٢/۳/۸ ] [ ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ ] [ معصومه ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

ذکر دل بود یا علی مدد بی حد و عدد یا علی مدد ولایه علی بن ابی طالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی من و همسر عزیزم ابوالفضل 18 آبان ماه سال 86 پیوند آسمونی بستیم و 21 مرداد سال 87 با هم همخونه شدیم و خاطراتمون رو با هم اینجا ثبت می کنیم به یادگار برای عزیزانمون انشاالله که لایق تربیت فرزندانی علوی و مهدوی باشیم. روز نهم فروردین ماه 93خدای مهربون ما رو لایق پدر و مادر شدن کرد. فرشته کوچولوی ما فاطمه سما امانت بزرگ خداوند رحمان به ماست.
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب
Daisypath Anniversary tickers


線香花火ブログパーツ

[PR] 面白タイピングに挑戦!

Lilypie - Personal pictureLilypie Maternity tickers
  • بک لینک | قالب وبلاگ