کنجد خاله

سلام بر عسل مامان و بابا

اول از همه ورود کنجد جان و مادرگرامیشان رو به دنیای وبلاگ نویس تبریک میگم.114.gif انشالله صفحات وبشون پر از خاطرات رنگی رنگی و شیرین و لذت بخش باشه.

و اما اینکه روز چهارشنبه گذشته مامانی و خاله محبوبه برای کارهای خونه خاله جونی رفته بودند کرج و از اونجائیکه من خیلی سرخوش هستم به سرم زد که برم کرج و ساعت 12 مرخصی گرفتم و با تاکسی های ونک رفتم کرج و ساعت 13:30 خونه خاله ملک جونی بودم.

باید اعتراف کنم که یکی از انگیزه هام برای کرج دیدن و بازی کردن با حنانه جونی و محمدحسین عسل بود و دلی از عزا درآوردم.

 

 

حنانه خانوم درحال شیطنت و فضولی

 

خاله جونی آخه بسه دیگه اینقده عسک ننداز

و خواب شیرین حنانه عسل بعد از کلی بازی با محمدحسین بلا که نتونستم ازش عکس بگیرم.

شب هم کرج بودم و بابایی هم تنها بود و خیلی خیلی دلم براش تنگ شده بود و شب اصلاً خوب نخوابیدم .

راستی خبر خوش اینکه شوهر عمه جونی برگشته و همه خیلی امیدواریم که زندگی عمه سامان مجدد بگیره و فاطمه جونی و فائزه جونی خوشحالند.FAMILIE_gif-for-web-small.jpg

می خواهیم ماشین بخریم و با توجه به قیمت های کاذب و وحشتناک این روزهای بازار خودرو حسابی اعصابمون درهم برهمه و انشاالله که گشایشی حاصل بشه و مردم از این وضعیت اقتصادی نجات پیدا کنند. جمعه بابا و عمو احمد و دایی مرتضی بابا رفتند دنبال ماشین و ظهر که بابا برگشت چیزی به جز اعصاب درهم برهم و سردرد نصیبش نشده بود. آخی طفلکی خیلی اذیت شده بود.

دیشب هم مامان و بابای ابوالفضلی اومدند خونه مامان جون و باباجونی و فائزه جون هم مریض بود و با ابوالفضلی بردیمش دکتر و سرماخوردگی ویروسی گرفته بود و دکتر گفت که نره مدرسه و استراحت کنه. الان هم به مامان بزرگ زنگ زدم و گفت که بهتر شده.

گوشیم رو که داده بودم تعمیر گرفتم و عکس ها رو ریختم توی لب تاب ولی هنوز وقت نکردم عکس ها رو انتخاب کنم. پس همچنان منتظر عکس باشید.

پی نوشت: عکس ها اضافه شد.

 

/ 1 نظر / 10 بازدید
مامان سعیده

[خنده]سلام ممنون از لطف بی حدت، امیدوارم باهم خاطرات شیرینمون رو به ثبت برسونیم و تک تک لحظات شما و دایی جون هم سرشار از سلامتی و خوشی باشه،برای عمه جونم خوشحالم امیدوارم هر چه به صلاح هست همون بشه.