تعطیلات خردادانه

روز چهارشنبه ابوالفضلی و دایی جونی رفتند برای لوله کشی آب خونه جدیدمون که در حال اتمام هست و من و مامانی هم رفتیم دید و بازدید از قوم و خویش ها.

بابای زهراجونی هم یه گوسفند قربونی کرد و جای همه سبز ناهار جقول بقول جگر خوردیم که خیلی خوشمزهخوشمزه بود و خصوصاً دسته جمعه بهمون مزه داد.

عصر هم خونه یکی از آهویی ها سفره حضرت ابوالفضل (ع) دعوت داشتیم و زهرا و حمیدرضا هم با ما اومدند و تقریباً بیشتر آهویی ها رو دیدیم. بعد هم رفتیم خونه عمواکبر جونم که دیروز از تهران اومده بودند و دختر عمو جونی هم گفت که نی نی توراهی دخمل و انشاالله شهریور بدنیا میاد.

بعد هم من و ابوالفضلی رفتیم مزرعه نو پیش مامان جونی و بابا جون. علی نقی ننه هم اونجا بود و خیلی دلمون براش تنگ شده بود.

 

niniweblog.com

پنجشنبه تا ظهر مزرعه نو بودیم و بعد رفتیم آهو و من و مامان و دخترعموها رفتیم سر مزار به قول آهویی ها و خیلی شلوغ بود و سر مزار بابارمضان که سالگرد فوت ایشان هم بود عموزاده ها رو دیدیم.girl_pinkglassesf.gif

بعد رفتیم خونه جدید که درخت هامون خصوصاً درخت هلو و هلوانجیری و آلبالو میوه داشتند و این اولین میوه درخت هامون بود و من و ابوالفضلی رو به وجد آورد. از اونجا با دخترعموها و حمیدرضا رفتیم بام آشتیان تاب بازی کردیم و چون که شب مبعث خاتم الانبیا هم بود مولودی گذاشتیم و هوا هم عالی بود و بسیار لذت بردیم.

 niniweblog.com

تبریک نوشت: روز مبعث سالگرد عقد مامان و بابای عزیزم هست. این روز رو بهشون تبریک میگم. انشاالله سالیان سال در کنار هم با شادی و سلامتی زندگی کنند و سایشون بالای سر ما مستدام باشه.

غمگین نوشت: این چند روزه دو تا خبر بسیار ناراحت کننده شنیدم.

اول اینکه یکی از همشهریهای ابوالفضلی توی اتوبان قم تصادف کردند و از یه خانواده 4 نفره پدر خانواده و دختر چهارساله فوت کردند و مادر خانواده یک پاش رو از دست داده و دختر بزرگتر هم دچار شکستگی گردن شده. من با اینکه اصلاً اونا رو نمی شناختم اما خیلی ناراحت شدم. انشاالله خدا بهشون صبر و آرامش روزافزون بوده. مرگ عزیزان از امتحان های بزرگ الهی هست و از خدا میخوام از این امتحان سربلند بیرون بیان.

علت تصادف سرعت زیاد و خواب آلودگی راننده بوده. من از ابوالفضلی قول گرفتم که تحت هر شرایطی توی خواب آلودگی رانندگی نکنه. امیداورم سر قولش بمونه.

دوم اینکه همسایه زهرا جونی توی ا.نف.جار اخیر در مسیر کربلا با همسرش شهید شدند و دیروز که ابوالفضلی بهشت زهرا بودند مراسم خاکسپاری اونا هم بود و من خیلی غبطه خوردم به همچین مرگی و از ته دلم آروز کردم خدا مرگم رو اینطوری و در مسیر زیارت اباعبدالله قراربده. هرچند میدونم که بنده ای با این همه گناه لایق همچین مرگی نیست.

اگه خواستید برای همه گذشتگان خصوصاً این عزیزان فاتحه ای تلاوت کنید.

/ 1 نظر / 8 بازدید
مامان فاطمه خانم

سلام وبلاگ خیلی زیبایی دارید و مطالب جالب. موفق باشید.