کوماندو

سلام شیطون بلای مامان

از روز اول زمستون شما سینه خیز میایی جلو. البته قبلا هم این کار رو می کردی ولی خیلی کم جلو می اومدی و بیشتر عقب عقب می رفتی.

روز جمعه با طیبه جون و عمو حمید داشتیم می رفتیم ولیمه حج دختر خاله مونا و حاج امیرحسین. عمو حمید تعبیر جالبی داشت و گفت که شما مثل کوماندو ها حرکت می کنی و برای رسیدن به هدفت غلت میزنی و سینه خیز میایی جلو.

کوماندو کوچک در خواب ناز

عزیز دلم یک شب که مزرعه نو بودیم دخترعمو بابایی که یه پسر همسن شما داره اومدند خونه بابابزرگ.  امیرعلی کوچولو گوش شما رو کشید و شما خیلی ناراحت شدی و گریه کردی. قلب کوچیکت مثل گنجشک میزد و تا نیم ساعت گریه کردی و وقتی نی نی رو میدیدی گریه ات بیشتر میشد. توقع نداشتی توی بغل بابایی کسی گوشت رو بگیره!!! فدای دل نازکت بشم مامان جون

الحمدلله علی کل نعمه

/ 2 نظر / 7 بازدید
بابايي

جيگرشو من بخورم[قلب]

مهدیه

اخیییییییییییییی فدات فاطمه جون نفسیییییییییییی [لبخند][قلب]