لذت راه رفتن

سلام به گل بانوی مامان

ده روزی میشه که خیلی قشنگ راه میری و دل ما رو می بری.

با شروع راه رفتن خیلی شیطون تر شدی و به همه جا سرک میکشی و لباس هات رو از کمدت میریزی بیرون و در کابینت ها رو باز میکنی و خلاصه نیاز به مراقبت بیشتری داری.

ماشاالله خیلی شیطون هستی و همه کارهات رو در چند صدم ثانیه انجام میدی و باید توی عید خیلی مراقب خراب کاری شما باشیم.

چند روز پیش که داشتی راه میرفتی باباحاجی گفت من لذت میبرم بچه ها راه میرن و علی اکبر هم که داشت ناهار میخورد بلند شد شروع کرد به راه رفتن و مثل شما خودش رو مینداخت روی عزیز جون و خاله و همگی حسابی خندیدیم.

دیروز هم علی اکبر مثل شما راه میرفت و بعد از چند قدم خودش رو مینداخت زمین. علی اکبر از شما آروم تر و چون که یک سال هم از شما بزرگتر کارهاش عاقلانه تر ولی توی شیطنت حسابی مشوق شما هست. دیروز که با علی اکبر و عزیز جون رفتین خونه همسایه شما رو تشویق می کرده که بعد از ریختن ظرف خوراکی های خودت خوراکی های پانیا رو هم بریزی.

شعر فرشته ها دست میزنن رو خوب اجرا میکنی و موقع خندیدن خیلی بامزه میخندی و موقع سینه زدن هم میگیم حسین جان و شما سینه میزنی.

موقع اذان دستت رو میگیری کنار گوشت و الله اکبر میگی.

الحمدلله علی کل نعمه

/ 0 نظر / 18 بازدید