یلدا

سلام گلم

خیلی وقته که برات چیزی ننوشتم و دلم برای صحبت کردن باهات تنگ شده. خدا رو شکر همه چی آرومه و این خیلی موهبت بزرگیه.

پنج شنبه شب یلدا بود و من و ابوالفضلی عصر رفتیم خونه خاله مرضیه که مجرای اشکی چشمش رو جراحی کرده بود. بعد هم رفتیم خونه مامان جونی و عمو ابئالفضل اینا هم اونجا بودند و بعد هم پسردایی مامان جون و خانومش هم اومدند و چون امشب شب ولادن امام موسی کاظم هم بود من و ابوالفضلی شیرینی هم خریدیم.

این اولین مراسم یلدا و بعد هم رفتیم خونه مامان ابوالفضلی و عمورضا هم اونجا بود و دومین مراسم برگزار شد و آخر سرهم با مامانی و بابابزرگ و عمه جونی و فاطمه جون و فائزه جون رفتیم خونه باباحاجی.

برخلاف همیشه خیلی ها غایب بودند و جای خاله سعیده جون هم که رفته مشهد خیلی خالی بود. زینب جونی هم با یه هندونه کوچولو یه قوری بامزه درست کرده بود و سمیرا جون هم که ماه آخر بارداریش هست اومده بود و خوش گذشت.

راستی مامانی این چند وقته شایعه شده بود که شب یلدا آخرین روز دنیاست و ما شیعیان هم دوست داشتیم این شایعه تبدیل به واقعیت ظهور آقا امام زمان بشه. ولی هنوز خدای مهربون ما رو لایق دیدار آقامون نمیدونه. اللهم عجل لولیک الفرج

image

جمعه ناهار هم مامان بزرگ و بابابزرگ و عمه جونی و فاطمه و فائزه و زنعمو فاطمه جون و مبینا خونه ما بودند و برای ناهار سوپ جو و سبزی پلو ماهی درست کردم. مثل همیشه جای شما خیلی خالی بود. بدو بیا تو دل مامانی.

 

این نقاشی رو زن عمو فاطمه برای فائزه جونی کشید که ببره مدرسه.

از راست مبینا، فائزه و فاطمه عسلای من

فاطمه خانوم محجبه که امسال به سن تکلیف رسیده و مبینای خوش تیپ

/ 2 نظر / 22 بازدید
بلاگ دایر

وبلاگ خود را به فهرست وبلاگ های فارسی اضافه کنید. www.blogdir.ir

خاله سعیده جون

خوشحالم که بهتون خوش گذشت ان شا الله همیشه خوش باشید [گل]