دخترک کم کم بزرگ می شود

سلام خانوم طلا

این روزها شیرین تر از قبل شده ای و کارهای بامزه ای انجام میدی و دل ما رو می بری.

از خودت صداهایی در میاری، بابا بابا می گی، بین گریه هات مامانی رو صدا می کنی، کوییک کوییک میگی و خیلی بامزه میشی.

وقتی با فاطمه و فائزه و زینب و مبینا بازی می کنی با صدا و خیلی قشنگ میخندی.

مامان و بابا رو شناختی و توی مهمونی ها وقتی ما رو میبینی خودت رو به سمت ما می اندازی تا بیای بغلمون.

3 مهرماه عمو ابراهیم شوهر خاله بابایی از مکه اومد و ما هم رفتیم استقبال. شما به افرادی که نمیشناسی اخم می کنی و همه بهت می گفتند دختر اخمو.

وقتی بابایی از سرکار میاد با بابایی تاتی تاتی می کنی و خیلی خوشگل قدم بر میداری اما هنوز چهاردست و پا نمیری و فقط گاهی عقبی خودت رو میکشونی.

یه روز من و خاله رفته بودیم بیرون و عزیز هم داشته آشپزی می کرده و برای باباحاجی میوه آورده بوده و وقتی باباحاجی داشته نماز میخونده شما از اون طرف اتاق با غلت زدن خودت رو به میوه ها رسونده بودی و میخواستی انگور برداری که باباحاجی نمازش رو میشکونه.

علی اکبر خیلی شما رو دوست داره و وقتی میرویم جایی شما رو محکم بغل می کنه و بوس میکنه تا به همه بگه که فاطمه سما یا بقول خودش سمایی مال ماست.

خدا رو شکر خیلی خوب غذا میخوری و وقتی قاشق رو میبینی دهنت رو باز می کنی که من عاشق این حرکتتم.

دو هفته ای هست که خدا رو شکر توی اتاق خودت و روی تخت خودت میخوابی و خیلی دختر خانومی هستی.

الحمدلله علی کل نعمه

/ 1 نظر / 15 بازدید
دانلود بازي رايگان

سلام.وبلاگ خوبي داريد. خسته نباشيد دوست داشتين يه سري به سايت ما هم بزنيد مي تونيد از مطالبش تو وبلاگتون بزاريد موفق باشيد