جشن بندگی

سلام بر دردانه مادر

اول از همه عید فطر بر شما مبارک. ما منتظر عیدی خوشگلمون از خدا مهربون هستیم. البته همچین نماز و روزه های قابلی هم نگرفتیم ولی چشم امیدمون به لطف خدای بزرگ و کرم کریم اهل بیت امام مجتبی (ع) هست.

روز چهارشنبه ظهر راهی مزرعه نو شدیم. خدا رو شکر عمه جونی و عمو احمد هم مرخصی گرفته بودند و این چند روزه دور هم بودیم. عصر که رسیدیم با توجه به اینکه روزه بودیم حسابی تشنه بودیم و همسرجان پمپ چاه رو روشن کردند و با فاطمه و فائزه و مبینا حسابی آب بازی کردیم. بماند که آب چاه خیلی خنک بود و شب دل درد و پا درد گرفتیم.

درخت آلو شبرنگ

انجیرهای پاییزی

درخت سیب- امسال اولین ساله که این درخت میوه داده

موهای انگور- امسال به نسبت هر سال خیلی کم انگور دارند

فائزه بلا که عشق زنداییشه با اون شیرین زبونی هاش و ناز و اداهاش

گوجه های محلی ترش و خوشمزه

باز هم نمایی دیگه از درخت آلو

فائزه جونی و مبینا خانومی در حال تهیه افطار شب عید فطر

غوره های خوشگل با عکاسی حرفه ای همسرجان

درخت آلو که مامان بزرگ باهاشون لواشک های ترش خوشمزه درست می کنه

همسر جان برای فاطمه خانوم که امسال روزه هاش رو کامل گرفته بود هدیه خریده بود همین طور عیدی برای فائزه جونی و مبینا جونی. این سنت مامان جونم بود که هر سال بهمون عید فطر عیدی می دادند و ما هم انشاالله می خواهیم این سنت حسنه رو ادامه بدیم.

/ 1 نظر / 7 بازدید
عاشق کوهستان

به به ... خوشابحالتون ... خدا حفظشون کنه باسلام و عرض ادب نفرمودید این مزرعه باصفا کجاست ؟[گل]